اجمالی در باره تاثیر نیما بر غزل معاصر

نیمایی شدن راه گفتگو ی شعر در شعر است


احسان مهدیان - سرویس فرهنگ و هنر 


نمی خواهم از بحران غزل یا هر بحران دیگری حرف بزنم تا یک دور باطل را هی بچرخانم و بعد سرمان گیر کند به سنگ هائی که مدت هاست سر خیلی ها را شکسته ، اصولا کاری نیست که در این نوشتار دنبالش باشم اما همیشه غیاب یک عنصر در شعر امروز آزار دهنده است ، چه آزاد ، و چه غزل – البته شاید در غزل امروز ما با این مولفه به طور بارزی مواجه هستیم که روح شرقی مان با غزل همذات پنداری می کند و این فرایند چیزی نیست که بشود به آسانی از آن گذشت فی المثل می توان مکررا اشعاری را نشان داد که اگر چه در قالب شعر کلاسیک نیستند و خود را سپید می نامند ، نوعی گرته برداری و تغزل سرایی های رایج است به همین سادگی می توان گفت غزلیات مسلط در فضای ادبی و آکادمیک ما بر ترجمه ها نیز تاثیری بی شک شایسته دارند . اگرچه یک جستجوی ساده در فضای مجازی مطالب و نوشته های کپی شده همسان که یکی بیشتر از دیگری در کلی گویی غرق هستند را خواهید دید ولی در اینجا بسیار ساده اجمالی و البته تا جای ممکن مصداقی خواهم نوشت :


غم این خفته ی چند / خواب در چشم ترم می شکند (نیما یوشیج )


                           


نیما را نمی توان اینگونه به چند توصیف کوتاه در برابر غزل قرار داد و یا آن را در موازات آن نشاند بلکه جریان نیمایی که جریان فکری و تاثیر گزار است که نوع اندیشیدن را دستخوش تغییر قرار داده است . اندیشیدن در قالب غزل معاصر روندی تازه پیدا کرد تا جایی که محمد علی بهمنی چنین می سراید :


جسمم غزل است امّا روحم همه «نیما»یی ست


در آینه ی تلفیق این چهره تماشایی ست


و در ادامه :


«او» یک تن و «ما» بسیار یک تن به زمین بسپار


آوا به قفس مَگذار کآوای تو دنیایی ست


من بین دو در مانده، واجسته و درمانده


تا خود چه کند –شعرم- این را که معمایی ست


قیصر امین پور شاعر فقید چنین می سراید :


از سرم خواب زمستانی پرید 
آب در چشم ترم آتش گرفت 


و زنده یاد قیصر در جای دیگر اصولا از قالب غزل رفتار اعتراضی بر می دارد :


خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری


شوق پرواز مجازی؛ بالهای استعاری


لحظه های کاغذی را؛ روز وشب تکرارکردن


خاطرات بایگانی ؛ زندگی های اداری


شاید بخواهیم از منظر نیمایی به غزل و اصولا شعر امروز وارد شویم آنچه که شعر امروز را دچار تکرار و ایستائی می کند عدم حضور مخاطب در متن است! یعنی شاعر امروز همچنان اصرار دارد که خودش را در شعر به عنوان یک دانای کل و متکلم وحده جار بزند چه با تصویر گرایی چه با "این همانی های" مسطلح بنشاند در حالی که نیما و اندیشه نیمایی فراروی از سوپژکتیو و بروز مولفه اوبژگی در شعر نو ، داستان و احتمالا غزل است


اکثر اشعاری که امروز از رسانه های مختلف می خوانیم – ادبیات رسمی و غیر رسمی- خالی از بی خویشی و بی دیگری هستند. هنوز هم در شعرها متکلم وحده ای هست که از خودش و عادات باطنیش حرف می زند. ذهن گرائی شدید، زبان را به سوی یکسویه شدن سوق می دهد و این چیزی نیست که شعر امروز به آن نیازمند باشد.
شعر امروز باید دیگران را به گفتگو بکشاند. کراکترها باید با زبان خودشان حرف بزنند . مخاطب باید حس کند که در اثر شریک است.زمان آه و ناله هائی که از فراق ( ويا غم غربت ) است گذشته ...
و غزل به عنوان قالبی که تغزل پذير است بیشتر دچار این درگیری ست . این یکنواختی و درجا زدن در یک مونولوگ صرف تا کی باید گوش مخاطبان را پر کند؟ یاس و پریشانی بر غزل سیطره می یافت اگر تاثیر نیما بر روند شعرهای شاعرانی چون منزوی ، بهمنی و.....  موثر نمی افتاد .


مسلما اگر بخواهم از ابژکتیویته و سوبژکتیویته حرف بزنم، بحث مفصلی را نیازمندم اما این تقابل که از دهه های قبل دامن متن امروز را گرفته هنوز هم که هنوز است کمتر به نتیجه قابل اشاره ای رسیده است.
تعداد معدود از غزلسرایان امروز با بازی های زبانی و به کار گیری کلمات به روز شده فضای کار را از تغزل صرف و خال و چشم و ابرو خارج کرده اند ولی هنوز ذهن گرائی در بسیاری از کارها به چشم می خورد. و در واقع بر فرایند غزل معاصر مسلط است نمونه ای از غزل شاعری که در اواخر دهه 70 سروده است گویای آن است که علیرغم داشتن وجه مشترک با مولفه های روز فردیت سرخورده زنی را به روایت می کشد با حفظ جاذبه های شاعرانه و مطابق با دغدغه های زنانه اشتراکات نسبتا خوبی با مولفه های نظری و فکری جریان نیمایی دارد .


به نظر می رسد برجستگی نگاه نیما در غزل معاصر بیش از زمان ما در غزل دهه هفتاد خود را نشان داده است
زنی که این همه پر بود از غزل دیروز
خلاصه می شود امروز توی یک چمدان:
چهار دفتر صد برگ...صد ورق نامه
دو تا نوار معین،فیلم،عکس،یک قرآن
چه قدر لک زده امشب دلم برای گناه
برای رقصیدن زیر سرخی باران


« هدی قریشی »
به هر حال با وارد کردن کاراکترهای مختلف به متن و کشاندن آنها به دیالوگ ها و رساندن شعر به چند صدائی و حداقل های نظریه نیمایی و روایت های اجتماعی، گریز از خواست های احساسی محض و ذهنیت گرا ، با نفوذ در لایه های اجتماع است که می تواند غزل امروز را به ابژکتیویته مورد نظر نیما نزدیک نمود
بخصوص در عصری که امور اجتماعی و سیاسی به دیدگاه بعضی ها از بین رفته اند و آنچه که به جا مانده تنها یک وانموده از آنهاست . در چارچوب قانونی که توده در خاموشی جامعه را به سمت آن سوق می دهد ، حتی اندیشیدن به مونولوگ گوئی، ذهن گرائی و استبداد خودآگاه، هراسناک به نظر می رسد.


در هر صورت اگر بخواهیم بطور جدی و بی تعصبات رایج به مقوله نیما بپردازیم نیاز به پژوهش و منابع شعری فراوان است . حقیقت این است که فراتر از آنچه می گویند یا گفته شد با منتظر تولیدات غزل در دوره های بعد از این نیز باشیم که احتمالا به نگاه نیما در اشکال و قالب سنتی بود . امروزه به جد جای زیست بوم ( بومی گرایی ) ، اجتماعیت ، طبیعت و تعامل با محیط زیست ، اندیبشه جهانی و ... بسیاری دیگر هنوز در تاسی از نیمایوشیج آنگونه که باید بصورت یک جریان در غزل معاصر بروز ندارد و خالیست حتی می توان زبان و گرایش طالب آملی را در نسوج غزل فارسی بیش از گذشته ملاحظه نمود .در این رابطه خرده ای به شعر سنتی نیست ، چون هنوز از آنچه نیما را با طرز تفکر نیمایی و مدل ایرانی مدرنیسم مطرح است با ذهنیت گرایی شعر سنتی در تعارض است . به همین دلیل همانگونه که نوشتم نمی شود تاثیر نیما را بر غزل معاصر مطلق کرده و یا در برابر غزل معاصر قرار داد بلکه یک همنشینی مسالمت آمیز مبتنی بر گفتگو و نقد محور در جریان است که اکنون با گسترش شبکه های اجتماعی نوع مجازی آن مشهود است


خشک آمد کشتگاه ِ من
در جوار ِ کشت ِ همسايه .
گرچه می‌گويند : « می‌گريند روی ِ ساحل ِ نزديک
سوکواران در ميان ِ سوکواران . »
قاصد ِ روزان ِ ابری ، داروگ ! کی می‌رسد باران ؟ ( نیما یوشیج )


م . آزاد شاعر در گذشته شعر فارسی در گفتگویی اظهار می دارد : در شعر امروز تفکر وجود ندارد. از نیما یوشیج به بعد مسائل اجتماعی و سیاسی در شعر بیش‌تر شد. البته نیما نگاهی هم به فلسفه‌ جدید داشت. بعد از او احمد شاملو دیدی اومانیستی درباره‌ نقش انسان دارد. نیما شاعری انسان‌دوست با دیدی طبیعت‌گراست و شعر امروز ما از این مسائل خارج نیست؛ ولی شاعری را که دارای دستگاه فکری و فلسفی باشد، نداریم، که از این لحاظ با شعر کلاسیک تفاوت داریم.


این موید عرایض بنده در بالا نیز می تواند باشد که نیمایی شدن راه گفتگوی شعر در شعر است یعنی بسیار نمی توان غزل معاصر را در قیاص با شعر نیما و نظریه های آن بیان نمود بهتر است شعرسنتی ما در یک فرایند منطقی بر مشکلات خود از درون فائق آید و این حرکت تصنعی، با تزریق فرضیه های بیرونی راه به جایی نخواهد برد . بگذریم از آنهایی که هنوز خود را پژوهشگر نیمایی بر شمرده و تنها در پی اجداد او یا میزان املاک و همسران احتمالی اش می چرخند و احتمالا او را نیز یک چهره مشهور برای درامد زایی قلمداد کرده ، نمی دانند یا خود را به ندانستن می زنند که نیما یک پدیده فکریست یک استثنا در ادبیات فارسی که راه گفتگوی شعر در شعر بلکه مکالمه با اشیاء را نیز نیک می داند .                   

گالری تصاویر
فیلم